در زمان حاضر بعد از یکسال تلاش و گریه و تحمل کلی سختی جواب کنکور اومد و رتبه 206 نرم افزار تهران قبول شدم . همیشه تصور میکردم قراره خوشحال ترین ادم دنیا باشم وقتی تهران قبول میشم ...ولی وقتی به مامانم با گریه گفتم که قبول شدم گفت ( خب حالا فکر کردم چیشده مبارکه. باید 100 میشدی . از بین چند نفر بود کلا . دوستات چند شدن . چته گریه میکنی دیوونه ای ) حتی وقتی اولین موفقیت زندگیم رو بدست اوردم کسی خوشحال نشد ((: دیگه گریه هام بخاطر خوشحالی قبولی نبود ... گریه هام بخاطر حس بی ارزش بودن حس تنها بودن و غریبی بود (: رفتم توی مخاطبینم تا به کسی این خبرو بدم ولی هیچکسو نداشتم که بهش این خبرو بدم چون همه ی دوستام منو ترک کرده بودن (: همه ی ادما روز قبولیشون خانوادشون براشون گل و شیرینی میخرن و گریه میکنن و به بچشون افتخار میکنن و اما من ... دریغ از یه بغل (::
برچسب:
نویسنده: متین قنبریپور