تا امروز فقط از رنج ها و ناامیدی هام نوشتم از خاطرات تلخم که عمق وجودم رو زخمی کرده بودن . در زمان حاضر دلم میخواد از اون تیکه ی وجودم که پر از عشق و شوق زندگی هست بنویسم . از اینکه چقد خوشحالم که تجربه کردم . زمانی که صدای گنجشک هارو میشنوم ، وزیدن باد رو روی صورتم حس میکنم ، درخت های تنومند رو میبینم و توی خیابون ها قدم میزنم میفهمم که ارزشش رو داشت . اگرچه بهای زیستن در این جهان ، تحمل بار بزرگی از غم است . اما میتونم بگم در این لحظه از زندگیم خرسندم از حس زنده بودن از این من رنج کشیده . .
برچسب:
نویسنده: متین قنبریپور